سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
mmotalebe@gmail.com
Tuesday 9 February 2010
مطالب
صفحه اصلي
اخبار مجمع
با انتخابات
مسجدیها
اخبار جنبش
معرفی کتاب
آموزشی
یاداشتهای پراکنده
عکس و کاریکاتور
هنر و ادبيات انقلاب
مصاحبه و گزارش
مقالات
يادداشت
اخبار
خدمات
مطالب RSS
پرسش و پاسخ
ارتباط با ما
ارتباط با ما
درباره ما
جستجو
عضويت در خبرنامه
خروجی های مطلب
آمارها
کاربران بر خط: 53
امروز: 1527084
ديروز: 5802
مجموع: 6608086
مطالب ثبت شده: 5485
هنر و ادبيات انقلاب:
باز این چه شورش است که در جان واژههاست
کد مطلب:
4872
تاريخ:
شنبه ۷ دي ۱۳۸۷
منبع:
حمیدرضا برقعي
درجه:
مهم
يادداشت:
با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیهها را مرور کرد
ذهنش ز روضههای مجسّم عبور کرد
شاعر بساط سینهزدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیتهاش مجلس ماتم به پا شده ست
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژههاست
شاعر شکست خوردهی طوفان واژههاست
بیاختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژهی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه میکند
دارد غروب فرشچیان گریه میکند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا، بیریا کشید
حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید
در خون کشید قافیهها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سر بریده غروبی نمیشناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...
در خلصهای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس
ديدگاهها:
پست الکترونيک:
حروف عکس را با رعایت بزرگ و کوچکی حروف تایپ کنید
بازگشت
Send mail to
info@motalebe.ir
with questions or comments about this web site.
Copyright © 2010 motalebe.ir